جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
179
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
يعنى آنكه قاضيان چهار فرقهاند سه در جهنم و يكى در بهشت مىباشد . مردى كه حكم به جور و به باطل نموده است و او مىداند حق را ، پس او در جهنّم است و مردى كه حكم به جور نموده است و او نمىداند حق را ، پس او نيز در جهنم است و و مردى كه حكم نموده است به حق و او مىداند حق را ، پس او در بهشت است . پس قاضيان ، به حكم اين دو حديث چهار فرقه مىباشند . فرقه اول كه حكم به جور و باطل مىنمايد و علم دارد و حق را مىداند و به جهنم مىرود ؛ آن است كه به سبب غلبه هواى نفس ، ريا ، خلقپرستى ، حبّ دنيا ، طول امل ، ميل و رغبت در زينت و زخارف دنيا و فراموشى آخرت ، تارك علم خود شده و عمل به علم خود نكرده و در خلافت و امانت خيانت نموده است . فرقه دوم كه حكم به جور و باطل مىنمايد و علم ندارد و حق را نمىداند و به جهنّم مىرود ؛ آن است كه به سبب اسباب مذكوره ، حبّ جاه و رياست نيز بر او غالب شده و غاصب حق و منصب اهل علم و قضا گرديده و هواى نفس خود را ، خداى خود قرار داده و در بندگى آن مشغول مىباشد و الّا سخن گفتن و حكم كردن بدون علم معنى ندارد و جميع حركات و سكنات خداىپرست بايد كه بعد از علم به حسن و قبح آنها باشد . و امّا فرقه سوم كه حكم به حق نموده و او علم ندارد و حق را نمىداند و به جهنّم مىرود . پس سبب آن است كه هرچند كه حكم او به حقّ و موافق واقع است . لكن چونكه بدون علم مىباشد معلوم مىشود كه به مقتضاى هواى نفس نيز بوده و به اخلاص و به مقتضاى رضاى خداوند نبوده و شرط آخر و جزء اعظم عبادات و كردن امر خلافت ، اخلاص و مخالفت نفس مىباشد و علماى عاملين هالك مىباشند مگر مخلصين ، چه جاى اينكه با عدم اخلاص علم نيز نداشته باشد . و در حديث است كه در زمان بنى اسرائيل يك قاضى بود كه علم داشت و حكم به حق نيز مىكرد و در وقت مردن به زوجهء خود گفت ، وقتى كه مردم مرا غسل بده و كفن بنما و روى مرا بپوشان كه بد نمىبينى . پس چونكه مرد آن زن به نحوى كه گفته بود ، عمل كرد و بعد از زمانى ، روى او را باز نمود . ناگاه ديد كه كرمى ، دماغ او را پارچه پارچه